- فریاد العطش مزارع حوزه کرخه ایلام به وزارت نیرو رسید/ قول آب از سد سیمره داده شد
- کاهش ۵۷ درصدی تصادفات برونشهری ایلام ۵۷ در دیماه
- پتروشیمی ایلام متعهد به تسویه بدهی گازبهای خود شد/ تأمین پایدار گاز خانگی استان در گرو وصول مطالبات
- تکمیل پوشش آسفالتی بیش از ۲۱۵ کیلومتر از جادههای ایلام
- لزوم بهروزرسانی اطلاعات بیمهشدگان در سامانه خدمات الکترونیک
- اختتامیه پنجمین جشنواره علمی، فرهنگی و هنری امامت و مهدویت در ایلام برگزار شد
زندگی زیست جهانی زیبا یا زندانی زمخت بزرگترین زندان انسان افکار محدودش است. هرچه تفکر محدودتر باشد، میلههای زندان قطورتر خواهد شد. برتراند راسل
✍سروش خزان
نگارنده گاه زندگی را به سان زندان نامرئی و بیانتها، همچون قفسی میبیند که از آغاز تولد تا لحظهی واپسین، روح آدمی را در بند خود میفشارد. دیوارهای این زندان نه از آهن و سنگ، بلکه از حصارهای آشکار زبان، ضمیر و ذهن ساخته شدهاند؛ حصارهایی که هر یک به نوعی اسارت ما را رقم میزنند.
زبان، این ابزار پیچیده و در عین حال محدود، نخستین قفلی است که بر آزادی بیکران وجود میزنیم. کلمات، با همهی زیبایی و قدرتشان، تنها توانایی بیان بخشی از حقیقت را دارند و همین محدودیت، ما را در جهان معنا محصور میکند. هر واژه، هر جمله، هر بیان، همچون دیواری است که میان ما و واقعیت مطلق، فاصله میاندازد؛ واقعیتی که فراتر از زبان و بیان است.
ضمیر، نگاه درونی و آگاهی مستتر در ژرفای وجودمان، زندانی دیگر است که خود را به گونهای پیچیده در ذهن ما جای داده است. ضمیر، با تمام پیچیدگیها و تناقضاتش، همچون زندانی است که نه تنها ما را محدود میکند بلکه ما را به بازتابهای خودمان در آینهی ذهن محکوم میسازد.
ذهن، این معبد پر رمز و راز افکار و احساسات، نه تنها بستر اندیشه است بلکه زندانی است که ما را از درک عمیقتر هستی باز میدارد. ذهن با خطاها و پیشفرضهایش، با ترسها و آرزوهایش، همچون دیوارهای بلند این زندان عمل میکند که هر لحظه ما را در چرخهای از تکرار و اسارت نگه میدارد.
زمان، این جریان بیرحم و پیوسته، آخرین قفل این زندان است. زمان نه تنها محدودیتهای فیزیکی زندگی را رقم میزند بلکه ذهن و ضمیر را نیز در بند خود دارد. گذشتهای که دیگر نیست و آیندهای که هنوز نیامده، ما را در حالتی میان تهی گرفتار میکنند؛ جایی که اکنون به سرعت از دست میرود و ما را در گردابی از اندیشهها و نگرانیها فرو میبرد. اما همین زمان است که کلید رهایی را نیز در خود نهفته دارد؛ چرا که فهم عمیق زمان و پذیرش گذرا بودن همه چیز، امکان آزاد شدن از بندهای ذهن و ضمیر را فراهم میآورد
رهایی از این زندان پیچیده، تنها با بازشناسی و فراتر رفتن از محدودیتهای زبان، ضمیر، ذهن و زمان ممکن است.
باید زبان را نه به عنوان قفس، بلکه به عنوان پلی برای عبور به سوی بیکرانگی معنا دید.
باید ضمیر را نه به مولفهی زندان، بلکه به عنوان دریچهای برای خودآگاهی عمیقتر شناخت.
باید ذهن را نه به لوای زندانی که اسیر افکار است، بلکه به عنوان ابزار توانمندسازی برای خلق واقعیتهای نو تعبیر کرد.
و باید زمان را نه به گزارهای که محدودیتی تلخ میآفریند، بلکه به عنوان جریان زندگی که هر لحظه فرصتی تازه برای زیستن است پذیرفت.
در فرجام سخن، آن هنگام زیستجهان ما زیبا خواهد شد که از دل این زندانهای نامرئی و نامشهود و نااحراز عبور کنیم و با آگاهی و عشق و دانایی و خردمندانه به هستی بنگریم. زیبایی زندگی نه در آزادی مطلق، بلکه در فهم عمیق اسارتها و انتخاب آگاهانهی راه رهایی نهفته است.
🔻زمانی که زبان را همچون موسیقی وجود خود بشنویم.
🔻مادامی که ضمیر را همچون آیینهای روشن ببینیم.
🔻به مجرد اینکه ذهن را همچون باغی بارور پرورش دهیم.
🔻و زمان را همچون رودی آرام بپذیریم.
آنگاه زندگی دیگر زندان نخواهد بود بلکه زیستجهانی زیبا خواهد شد که مملو و سرشار از معنا و ماهیت و محتوای، هنر و عشق، خواهد شد. وقتی که اسارتها را به فرصتها بدل کنیم و هر لحظه را با تمام وجود زندگی کنیم؛ آن هنگام است که قفسها شکسته میشوند و روح آزادانه به پرواز درمیآید و دیگر زندگی، زندانی زمخت نخواهد بود و شد.
زندگی(عقل ،عشق ،علاقه) , زیبایی جهان هستی
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
