شناسه خبر : 29850
  پرینتخانه » اجتماعی تاریخ انتشار : 18 مرداد 1405 - 7:29 |

«رازآب»؛ چشمه‌ای که تنها دو روز در سال می‌جوشد و راز طبیعت را زنده می‌کند

در دل طبیعتی سرسبز و در میان جنگل‌های کهنسال، چشمه‌ای شگفت‌انگیز هر سال تنها برای چند روز از دل زمین می‌جوشد و با خروش زلال خود، جان تازه‌ای به دشت می‌بخشد؛ چشمه‌ای که با خاموش شدن ناگهانی، دوباره در سکوت فرو می‌رود و همچنان راز زمان جوشش و خاموشی‌اش را در سینه پنهان نگه می‌دارد. «رازآب» برای مردمان این دیار تنها یک چشمه نیست؛ نمادی از شگفتی طبیعت، امید و رازی است که هر بار چشم‌انتظاران را به سوی خود می‌کشاند.
«رازآب»؛ چشمه‌ای که تنها دو روز در سال می‌جوشد و راز طبیعت را زنده می‌کند

زینب جعفری- فعال اجتماعی
در پهنه‌ی سرسبز سرزمینی که آسمان آبی دست در گردن کوهساران نهاده و جنگل‌های کهنسال قرن‌هاست قصه‌ی زندگی را در گوش باد نجوا می‌کنندچشمه‌ای نهفته است که گویی از جنس افسانه آفریده شده است آنجا که شاخه‌های درختان پرده‌ای از زمرد بر گستره‌ی زمین گسترانیده‌اند و عطر یاسمن با آواز بلبلان و زمزمه‌ی جویباران در هم می‌آمیزد هر نسیم پیام‌آور آرامشی است که تنها در آغوش طبیعت می‌توان یافت.

در سایه‌سار آن درختان هر سنگ گویی حافظ رازی کهن است و هر برگ دفتری از خاطرات فصل‌ها. پرندگان با نغمه‌های آسمانی خود سپیده‌دمان را خوشامد می‌گویند و غروب با رنگ‌های زرین خود زمین را در آغوش مهر می‌گیرد در میان این شکوه بی‌پایان چشمه‌ای آرام آرمیده است چشمه‌ای که نه تنها از دل خاک بلکه از ژرفای رازهای طبیعت می‌جوشد.

مردمان این دیارمردمانی‌اند با دل‌هایی زلال‌تر از آب با لبخندهایی صمیمی‌تر از آفتاب و با دستانی گشوده به مهر و محبت. آنان همچون درختان استوار جنگل ریشه در نجابت دارند و چون جویباران روان بی‌هیاهو نیکی را در زندگی جاری می‌سازند. رهگذری اگر خسته از راهی دور به این سرزمین قدم نهد پیش از آنکه جرعه‌ای از آب بنوشد از مهربانی مردمانش سیراب می‌شود. نگاهشان آیینه‌ی صداقت است کلامشان عطر محبت دارد و دل‌هایشان مأمن آرامش هر غریبه‌ای است که به دیارشان پا می‌گذارد.

در میان این همه صفا و زیبایی رازآب این چشمه‌ی شگفت چون نگینی در دل طبیعت می‌درخشد. روزهایی اندک از سال ناگهان از دل زمین با خروشی شگفت سر برمی‌آور آن‌چنان پرتوان و خیره‌کننده که گویی رگ‌های زمین به تپش افتاده و جان تازه‌ای در کالبد طبیعت دمیده‌اند. آب زلالش با شتاب بر سنگ‌ها می‌لغزد آفتاب را در آغوش می‌گیرد و هزاران قطعه الماس بر دامان جویبار می‌پاشد. صدای جوششش آهنگ عشق است و ترانه‌ی زندگی نوایی که روح هر بیننده‌ای را به وجد می‌آورد.

اما این شکوه میهمانی همیشگی نیست. ناگهان همان‌گونه که بی‌خبر آمده است آرام می‌شود فرو می‌نشیند و در سکوتی رازآلوداز چشم‌ها پنهان می‌گردد. بسترش خشک می‌شود اما خاطره‌ی خروش او همچنان در ذهن رهگذران زنده می‌ماند. هیچ‌کس نمی‌داند از کدام راز کهن فرمان می‌گیردچه دستی او را به جوشش فرا می‌خواند و کدام نغمه‌ی ناپیدا او را دوباره به خاموشی می‌سپارد. این راز سالیان دراز است که اندیشه‌ی هر بیننده‌ای را به خود مشغول کرده و هنوز هیچ پاسخی زیبایی این پرسش را از میان نبرده است.

رهگذران هر سال با امیدی شیرین به دیدارش می‌آیند. کودکان با شوق چشم به بستر خشک آن می‌دوزند سالخوردگان با خاطرات سال‌های دور از روزهای پرآبش سخن می‌گویند و جوانان، در انعکاس آسمان بر آب زلالش رویاهای خود را جست‌وجو می‌کنند. این چشمه تنها سرچشمه‌ی آب نیست سرچشمه‌ی امیدشگفتی و ایمان به اعجاز طبیعت است.

از همین روشایسته نیست که این جلوه‌ی بی‌مانند را چشمه دروغگو بنامیم زیرا او هرگز دروغ نمی‌گوید.او تنها دو روز زنده است و به عبارتی او تنها راز خود را آشکار نمی‌کند و انسان را به فروتنی در برابر اسرار آفرینش فرا می‌خواند. سزاوارترین نام برای این گوهر نهفته چشمهٔ رازآب است چشمه‌ای که هر قطره‌اش رازی از دل زمین در خود نهفته دارد. همچنین نام‌هایی چون چشمهٔ رازخیز، چشمه خیال‌جوش چشمهٔ نغمه‌زار، چشمهٔ چشم‌انتظار و چشمهٔ مهرجوش نیز می‌توانند شکوه و رمزآلودگی این پدیده‌ی کم‌نظیر را بازتاب دهند.

رازآب تنها یک چشمه نیست آینه‌ای است لابه‌لای سنگ‌ها چون گیسوان سپید و آراسته‌ نوعروسان زلال و لغزان بر سینه‌های مرمرین و سبزینه‌پوش دشت می‌خرامدگاه در پناه سنگی می‌آرامد و گاه با عشوه‌ای کودکانه سر برمی‌کشد و در آغوش دشت می‌لغزدچنان ناز و کرشمه‌ای دارد که گویی نوعروسی است در نخستین دیدار، که برای داماد خویش دل می‌بازد و ناز می‌کند و از دیر باز زیبایی طبیعت پاکی مردمان گذر زمان و رازهای ناپیدای آفرینش را در خود منعکس می‌کند. هر کس که یک‌بار در کنار آن بایستد صدای جوششش را نه با گوش که با دل خواهد شنید و هر کس که از آن دیار بازگردد بی‌تردید بخشی از روح خویش را در کنار آن آب زلال زیر سایه‌ی درختان کهنسال و در میان لبخندهای صادقانه‌ی مردمان پاک‌دل آن سرزمین جا خواهد گذاشت.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید

مجوز ارسال دیدگاه داده نشده است!

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.