شناسه خبر : 1738
  پرینتخانه » آخرین اخبار تاریخ انتشار : 20 اردیبهشت 1398 - 16:48 |

این استادان روستایی..

در ایلام که جز ادارات دولتی و سوپرمارکت داری شغلی دیگری نمی شود یافت؛ ناگزیر باید عازم شهرهای بزرگ شد. در بخش زاگرس اما آنها تنهایی جایی نمی روند بلکه باهم می روند... آنها به تعمیر پالایشگاههای کشور می روند... معروف است که هیچ پالایشگاهی در ایران تعمیر نمی شود مگر اینکه دست یکی از اهالی زاگرس در آن باشد، ...

سیاوش دارابی: بیست کیلومتر از مرکز شهرستان چرداول(سرابله) به سمت پل سیمره که سه استان ایلام، کرمانشاه و لرستان را به هم پیوند می دهد طی کنی، وارد بخشی می شوی که علیرغم اینکه از دیرباز به نام بیجنوند مشهور است، بنابر ملاحظاتی به زاگرس تغییر نام داده شده است. در این بخش دشت بزرگی وجود دارد که زمینهای حاصلخیزی آن می تواند محصولات گوناگونی را تحویل دهد اما تغییرات جوی وخشکسالی باعث شده است که از این ظرفیت استفاده ای نشود، جالب اینجاست که رودخانه سیمره غرش کنان از چند کیلومتری آن رد می شود و به دلیل نبود سد یا پمپاژ، جز در مواردی که برخی روستائیان با وام یا هزینه شخصی آب را به مزارع خود پمپاژ می کنند، از این نعمت خدادای بهره برداری نمی شود. این دشت زیبا هر روز از دیروز خشک تر می شود اما مسئولان نیز بیکار ننشسته اند، آنها همیشه وعده آوردن آب به این روستاها می دهند، اما وعده دادن مسئولان برای آوردن پمپاژ باعث نشده است این مردم صبور و دوست داشتنی دست رو دست بگذارند و به امید روزی که آب می آید بنشینند… آنها باید فکری برای خود می کردند، اما در ایلام که جز ادارات دولتی و سوپرمارکت داری شغلی دیگری نمی شود یافت ناگزیر باید عازم شهرهای بزرگ شد، اما آنها تنهایی جایی نمی روند بلکه باهم می روند… آنها به تعمیر پالایشگاههای کشور می روند… معروف است که هیچ پالایشگاهی در ایران تعمیر نمی شود مگر اینکه دست یکی از اهالی زاگرس در آن باشد…
حمید سارابیگی که مهندس مکانیک و رئیس ماشین های حساس پتروشیمی مارون است و برای استراحت به منطقه مادریش برگشته در این باره می گوید: کاری که این جوانان انجام میدن، بهش اورهال یا تعمیرات اساسی میگن، این تعمیر شاید به دلیل تعویض کردن قطعات یا فرسودگی، خوردگی و… لازم باشه. وی ادامه داد: در واقع هر واحد پالایشگاهی 3-4سال یکبار احتیاج به تعمیر پیدا می کنند، البته واحدهای قدیمی تر نظیر پالایشگاه تهران شاید لازم باشه هرسال این تعمیرات را انجام بدن، به همین خاطر به این نیروها در یک بازه زمانی کوتاه مدت نیاز است. شاید آنها دیده نشوند ولی در صنعت نفتی ما ، جایگاه ویژه ای دارند.
حبیب منصوری که تازه از اورهال پالایشگاه شازند برگشته و الان در سوپر مارکت خودش کار می کند، می گوید: ما در واقع دسته بندی مشخصی داریم، بعضی از ما سرپرست، برخی استادکار، مکانیک درجه 1 و مکانیک درجه 2 و کمک صنعتگر هستیم. جمعیت ما در این دسته بندی ها بالغ بر 500 نفری از کل بخش می شود، هرچه بر تجربه افراد اضافه شود به حقوق و رتبه کاریش هم اضافه می شود.
این استادکار مهربان با سبیل های دوست داشتنی اش از سختی های کارش می گوید، از اینکه چنانچه ایمنی را رعایت نکنند باید منتظر مرگ باشند، چرا که در مواقع تعمیر امکان نشت گاز وجود دارد.
بحث ما که داغ شد، هر لحظه به تعداد جمعیتی که در کنار سوپرمارکت روستا بحث می کردند اضافه می شد، آنها حرفای زیادی برای گفتن داشتند. آنها با عبارات انگلیسی واحدها و قطعات پالایشگاه را برای من بیان می کردند. چرا که زبان پالایشگاه برای قطعات انگلیسی است.
مسلم که هزینه ازدواج و خرید جهیزیه را از همین کار در آورده می گوید: اینجا جهیزیه بر گردن پسرهاست، همان وسایلی که خانواده های شهری برای دخترشان می خرند باید داماد تهیه کند . من برای خرید جهیزیه و طلا مجبور شدم به صف اورهالی ها بپیوندم، چون اوایل تجربه نداشتم به عنوان کمک صنعتگر کار کردم که کمترین حقوق را دارد.
وی گفت: البته حقوق در همه پالایشگاهها یکسان نیست، برای یک کمک صنعتگر از روزی 40 هزار تا 80 در نوسان است، در این بین پالایشگاه تهران کمترین حقوق را پرداخت می کند و علاوه بر این خوابگاه هم در اختیار ما قرار نمی دهند ولی پالایشگاه اراک یا بندرعباس یا تبریز شرایط بهتری در اختیار کارگران قرار می دهند، شاید تهران به خاطر این باشه که تقاضا برای کار کردن بیشتر از جاهای دیگر است. برخی از این پالایشگاهها حتی بیمه ما را نمی ریزند و گرنه هرکدام دهها ماه بیمه داشتیم، پیمانکاران چند بیمه بدون نام می ریزندو چنانچه اتفاقی برای کسی بیفتد از همان بیمه استفاده می شود.
رامین چراغی که کار سرپرستی را انجام می دهد می گوید: حقوق من بسته به پالایشگاهش شاید به روزی بالای 200 هزار هم برسد ولی چون کار ما دائمی نیست و شاید در سال چهار ماه یا بیشتر یا کمتر کار کنیم و عملا کار دیگری هم بلد نیستیم پس اندازی برایمان نمی ماند. البته ما چون بخشمون دارای ظرفیت بالایی در کشاورزی و دامداری است خیلی ها در مواقعی که اورهال نیست همین کار را انجام می دهند ولی خشکسالی مگر می گذارد، کاش برایمان پمپاژ آبی بگذارند، مطمئنا آنوقت بیشتر به درد جامعه می خوریم.
حاتم که دو دختر کوچک دارد می گوید: بچه ها مدام بهم زنگ می زنند که کی از پالایشگاه برمیگردی، به خصوص این دفعه که در شازند چند نفر حادثه دیدند، کل خانواده ها نگران بودند. من دوس دارم همین جا، سر همین زمینای این دشت کار کنم ولی کسی به فکر ما نیست.
داریوش امیری که کار ارتباط گرفتن با پیمانکارها و نمایندگی کارگران را بر عهده دارد می گوید: تلفن من مدام زنگ می خورد چه از طرف پیمانکارا چه کارگرا، ما در واقع ارتش ذخیره صنعت نفتیم، آنها هر لحظه بخواهند ما آماده ایم. او با لبخندی بر لب می گوید: برخی از نیروهایمان تجربه کار در پلایشگاههای کشورهای حاشیه خلیج فارس را دارند و در واقع یه جورایی بین المللی هم هستیم.
کلمه بین المللی که از زبان داریوش جاری می شود کارگرا احساس غرور خاصی می کنند و من کماکان به حرفهای آنان گوش می دهم. ولی وقتی تعداد بیشتری حرف می زنند بهشون گفتم که امکان انتشار همه حرفهای آنان به دلیل طولانی شدن متن نیست، چند نفرشان گفتند: فقط از زبان ما بنویسد ما منتظر پمپاژ آبیم ، ما کشاورزیم، ما را به صنعت، ما را به شهر چه..

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.